بیست‌ویک: برای آدم‌های پیاده‌رو

خودمان را گول می‌زنیم؟ غصه‌های کوچک‌مان را در صندوقی گذاشته‌ایم و زیر خروارها دغدغه‌ و حس و غصه‌ی لابد آبرومندتر دفن کرده‌ایم و صدایش را هم در نمی‌آوریم. به وقتش، غصه‌های اتوکشیده‌مان را از ویترین‌ در می‌آوریم؛ دستشان را می‌گذاریم توی دست دوستانمان و به خیال خودمان فکر می‌کنیم دوستی‌ها با تبادل همین غصه‌ها و حس‌ها شکل می‌گیرند و دوام می‌یابند. غصه‌های فاخرمان را به یکدیگر هدیه می‌دهیم و مابقی را دور می‌ریزیم، و بعد هم فکر می‌کنیم در دنیایی متفاوت از یک‌دیگر زندگی می‌کنیم. چرا نباید بگوییم خیلی وقت‌ها غصه‌ی دل‌تنگی آدم‌هایی را داریم که هیچ‌گاه دوست و آشنایمان نبوده‌اند؟ جای خالی کسی را حس می‌کنیم که هرروز صبح، در مسیری به دانشگاه و محل کار یک‌دیگر را می‌دیده‌ایم و خیال می‌کرده‌ایم فقط خودمان متوجه حضور طرف مقابل در آن‌جا می‌شده‌ایم. غصه‌ می‌خوریم که چرا هیچ‌وقت نرفته‌ایم به یکی از همین آدم‌ها بگوییم «سلام، حوصله داری کمی صحبت کنیم؟» و داستان زندگی‌مان را برایش تعریف کنیم و منتظر قصه‌شنیدن باشیم. برای همه‌ی کسانی که از دانشگاهمان، از شهرمان و از کشورمان می‌روند غصه می‌خوریم؛ انگار که صرفاً می‌خواسته‌ایم چیزی تغییر نکند و همه‌چیز سرجایش بماند. انگار که شده‌ایم مثل بعضی پیرمردها و پیرزن‌ها، که آن‌قدر به مثلاً گلدان‌هایشان وابسته می‌شوند که اگر یک‌روز بهشان سر نزنند، غصه‌دار می‌شوند. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنیم اگر همان آدمی که یک‌شنبه‌‌ها رأس ساعت ۳ از جلوی چشممان رد می‌شود و بعد هم غیب می‌شود؛ دیگر نباشد چه می‌شود. اگر بگذارد و برود، اگر تصمیم بگیرد مسیرش را کج کند، اصلا اگر یک‌بار قبل از یک‌شنبه‌شدنی بمیرد و برود پی کارش، غصه خواهیم خورد؟ اگر هیچ‌وقت فرصتی نباشد تا لبخندی نثارش کنیم و سلام دهیم، بعدها حسرت خواهیم خورد که اصلاً چندتا از بهترین‌ آدم‌های احتمالی‌مان را با همین شرایط از دست داده‌ایم؟ هر چه که هست، این‌ها هم از همان غصه‌های غیرقابل عرضه‌مان شده‌اند و هیچ وقت هم نکرده‌ایم که بگوییم بله، بعضی‌وقت‌ها هم به وجود و حضور همین غریبه‌ها تکیه کرده‌ایم.

بیست‌ویک: برای آدم‌های پیاده‌رو

1 نظر برای “بیست‌ویک: برای آدم‌های پیاده‌رو

  1. پونه می‌گوید:

    آفرین!

    نمی‌تونم بگم دقیقا کی بود که این حس و تجربه کردم و تصمیم گرفتم نذارم تکرار بشه، البته خیلی عملی نشد و اتفاقی بودن اتفاقای خوب بعدش! ولی حست و درک میکنم و اتفاقا همین امروز بهش فک میکردم، به آدمای تقریبا غریبه که بودن و دیگه نیستن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.