دو: از خلال صبح‌ها

نظرم را بخواهید، همه‌چیز از خواب شروع می‌شود. از خودِ خواب هم که نه، از لحظات بیدارشدن. دلتنگی‌ها، خلاء‌ ها، بیم‌ و امیدها و حتا خوش‌خیالی‌ها؛ همه‌شان زیر سر این چند لحظۀ لعنتی‌اند. چشم که باز کنید؛ باید کنار بیایید که «تمام». کنار بیایید که -از نو- برای چیزهایی بجنگید که تا چندلحظه پیش داشته‌اید، چای بخورید و با یک موزیک همه‌چیز را فرو دهید و بروید پی زندگی‌تان. ولی؛ هیچ‌حسی بهتر از این‌که بدانید خواب‌ می‌بینید و سعی نکنید بیدار شوید؟ خیلی وقت‌ها شب هم چیزی برای ارائه ندارد. نمی‌شود همیشه به شب‌بیداری‌ها پناه برد. باید قبول کرد که اگر بنا باشد تنها بجنگید، چاره‌ای جز این ندارید که بخوابید و با خیال راحت چندساعت را برای خودتان باشید. گیریم صبح مجبور باشید بیدار شوید، کنار بیایید که «تمام»، چای بخورید و بروید پی‌زندگی‌تان.

دو: از خلال صبح‌ها

2 نظر برای “دو: از خلال صبح‌ها

  1. خب قاعدتا این هم باید «از خلال شب‌ها» باشه. :-؟
    (من زیاد حرف میزنم -کامنت میذارم- عادت کن بهش.)

  2. . می‌گوید:

    حتی خواب هایی که تمام مدت آرزو میکردی بیدار نشی هم خوب نیستن. در نهایت بیدار میشی و میبینی تموم شد و دود شد رفت هوا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.