دوازده: پایان، مونتاژ و بحثی بر ل‍ازم و کافی بودن

خل‍اصه‌اش این است که گم شده‌اید در واژه‌ها. اتمام رابطه‌هایتان، چیزی را برایتان تمام نمی‌کند. نه تنها اصل رابطه‌ها برایتان تمام نمی‌شوند و نه‌تنها آدم‌ها برایتان تمام نمی‌شوند، بلکه هنوز در زمان‌تان کش می‌آیند و برایتان تصمیم می‌گیرند و مسیرتان را می‌سازند. هنوز فکر می‌کنید که شاید اگر در اولین مل‍اقات‌تان حرف بهتری می‌زدید، رابطه‌تان کم‌تر در گِل فرو می‌رفت و اگر در اولین دعوایتان چیز بهتری می‌گفتید، چندساعتی بیشتر در این چندماه و چندسال حق با شما بود و اگر در آخرین روزهایتان بیشتر امتیاز جمع کرده بودید، حال‍ا با اختل‍اف بیشتری رابطه‌تان را برده بودید. غرق شده‌اید در اما و اگر ساختن‌های روزمره‌تان و حواستان هم نیست که ساده‌ترین جمله‌بندی‌هایتان در مکالمات روزمره به رابطه‌ی قبلی‌تان بر‌می‌گردد: آن‌روزها این‌طور بود و آن‌روزها آن‌طور بود و دیگران را بسته‌اید به گذشته‌تان. کمی تمرین پذیرفتن کنید، شرایط پایانی را بر اتمام آدم‌ها بگذارید و نه بر دور بودن آدم‌ها. فرار نکنید از خودتان. آدم‌ها تمام می‌شوند. از جمل‍ات‌تان خارج می‌شوند. دور می‌شوند. و نهایتاً یک تجربه‌اند که کم‌رنگ؛ و مشمول مرور زمان خواهند شد. و الّ‍ا؛ شما باخته‌اید. واژه‌ها در برابر شما باخته‌اند. شما باختن را تمام کرده‌اید و نه بیشتر.

دوازده: پایان، مونتاژ و بحثی بر ل‍ازم و کافی بودن

2 نظر برای “دوازده: پایان، مونتاژ و بحثی بر ل‍ازم و کافی بودن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.