ده: این؛ مرثیه‌ای‌ست بر پاییز، دوستی‌ و چند خرده‌چیز دیگر.

چیزی که می‌خوانید، نوشتاری‌ست بلند؛ بی‌سر و ته و نه‌چندان ملموس. خواندن آن به افرادی که به شنیدن از آدم‌های غریبه حساسیت دارند توصیه نمی‌شود. هفت‌هشت ساله که بودم، دوستی داشتم به اسم میل‍اد. می‍ل‍ادجعفری. خودم هم که می‌گفتم جعفری. یادم نیست چطور شد که یک‌باره دوست مثل‍اً صمیمی بودیم. اگر دوست دارید متن‌های تاثیرگذار بخوانید، تصور کنید که یک‌باری رفته بودم و گفته بودم «سل‍ام. من حمیدم.» و ل‍ابد دوست شده بودیم. هرچه که بود، اولین تجربه‌ی فانتزی‌محور رفاقت را تجربه می‌کردم –اما نه در دنیای واقعی. در دنیای واقعیت ماجرا ساده بود. سل‍امی، علیکی، تعارف غذایی، شیطنتی یا شوخی مسخره‌ای. از همان اوایل اما، من تجربه‌ی موازی جالبی را تجربه می‌کردم. زندگی در واقعیت نمی‌گذشت. در خیال‍ات و فانتزی‌ها تعریف می‌شد و فکر‌های دنباله‌دار ناملموسی که هرشب با اشتیاق وقتم را صرفشان می‌کردم. یک‌بار تصور می‌کردم از طبقه‌ی دوم مدرسه آویزان است و من هم دارم نجاتش می‌دهم. یک‌بار هم تصور می‌کردم که به‌جایش و برای ننوشتن تکلیف‌ها داوطلبانه مواخذه می‌شوم. هرچه که بود، قهرمان افکارم بودم. بل‍امنازع؛ بااختل‍اف و بی‌دردسر. حال‍ا، چندسالی گذشته و روز‌های آخر بیست‌سالگی‌ام را سپری می‌کنم. هنوز ته دل فانتزی‎های خودم را می‌پرورانم، بزرگ‌شان می‌کنم و بعد می‌فرستم‌شان پی زندگی‌خودشان. یک‌بار دیگر هم این ماجراها را تجربه کردم. یک دوستی عجیب و غریب که می‌شود بعدها که ل‍ابد در یکی از همین پاییزها نشسته‌ام روی یک صندلی و سرما لمس می‌کنم و سعی می‌کنم ادای پیچیدگی دربیاورم به آن هم فکر می‌کنم. هرچند این یکی مثل داستان میل‍اد نبود که خیلی ساده و روایت خطی داشته باشد. می‌پرسید چه شده بود؟ هیچ. یک‌روزی رفته بودم مدرسه و میل‍اد نبود. فردایش هم نبود. هفته‌ی بعد هم نبود. دیگر نبود. سال‌ها بعد در جست‌وجوی اینستاگرام نبود. در فیس‌بوک هم نبود. حتی در بین پرونده‌های آن مدرسه هم نبود. تمام شده بود و همین. اما داستان دوم درگیر خیلی چیزها بود. تداخل دایره‌های دوستی، بزرگ‌شدن‌هایمان و حتی دخترهایی که در یک داستان کلیشه‌ای و نوجوانانه عاشق‌شان بودیم. از آن دوستی تقریباً چیزی نماند جز چند بحث، و البته یک کاغذ زرد که یک‌باری رویش خزعبل‍اتی نوشته بودیم و هنوز درکیف پولم هست. هرچه که هست، این روزها به این فکر می‌کنم که از این به بعد چقدر این دغدغه‌ها برایم نافاخر خواهد بود. شما بخوانید از دورنمای میان‌سالی و تجربه نکردن دوباره‌ی این چیزها نگرانم.

ده: این؛ مرثیه‌ای‌ست بر پاییز، دوستی‌ و چند خرده‌چیز دیگر.

2 نظر برای “ده: این؛ مرثیه‌ای‌ست بر پاییز، دوستی‌ و چند خرده‌چیز دیگر.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.