هفت: دائماً یک‌سان نباشد حال دوران

از من بپرسند، می‌گویم اشباع از غم و شادی بزرگ‌ترین اشتباهی‌ست که یک‌نفر می‌تواند در حق خودش مرتکب شود و بدترین اتفاقی‌ست که می‌تواند برای یک‌نفر بیفتد. اشباع، اغوا و یا حتی ارضاء عاطفی که اسمش را بگذارید، فرقی نمی‌کند. یک‌طوری، گرفتن فرصتِ تجربۀ شادی‌های کوچک است و مثل‍اً از دست‌دادن تجربه‌ی آرام غم‌های کودکانه -یا حداقل کوچک و مختصر- که باعث شود اوضاع یک‌نواخت نباشد. برای همین است که همیشه اوّلین‌ها و قدیمی‌ترها برایمان هیجان‌انگیزترند و به شکل غیرمعمول خاطرات و حس خوبی برایمان می‌گذارند. یک‌بار این اجازه را به خودمان می‌دهیم که بیشینۀ حال خوبمان را تجربه کنیم یا بیشینۀ احساس بد در وجودمان حل شود و مشکل از همین‌جا شروع می‌شود: هیچ‌وقت تا به آن بیشینه نرسیم، تغییری در حال‌مان حس نمی‌کنیم. یک زندگی احساسی نباتی را شکل می‌دهیم و خودمان از آن شکایت می‌کنیم. همین می‌شود که چشممان همواره به گذشته است. یک خط‌کش دستمان می‌گیریم و تمام اتفاقات؛ احساسات و توقعاتمان را با آن می‌سنجیم. سرآخر هم سرخورده می‌شویم که چرا همه‌چیز از معیارهایمان کوچک‌تر است. دوستی می‌گفت برای حس خوب‌داشتن عزا نگیریم.

گفتاورد

3 نظر برای “هفت: دائماً یک‌سان نباشد حال دوران

  1. ویولت می‌گوید:

    اگه یه لیست از حال-خوب-کن ها تهیه کنی می بینی تمومی نداره، اما ما به حس های خوب قبلی عادت کردیم و منتظر یه خوبِ خوب تر هستیم. حتی دیدن یه فرد یا گذشتن از یه جایی میتونه خوب باشه…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.