پنج: چیزی جدیدتر از بودن‌ها

شروع، چیز سختی‌ست. حال‍ا می‌خواهد شروع زندگی باشد که خب دست آدم هم نیست، می‌خواهد شروع یک‌ مکالمه باشد، یا مثل‍اً شروع یک رابطۀ عاطفی. تحت هرشرایطی، شروع‌کننده بودن نیازمند ریسک‌پذیری و غیرمنفعل بودن است. راه‌کار موضعی صبر است که همۀ اتفاقات خودبه‌خود یا از طرف سایرین شروع شوند، ولی خب همیشه هم همه‌چیز به همین سادگی پیش نمی‌رود. ل‍ابد ل‍ازم است آدم برود، جلوی آینه بایستد، نفسش را جمع کند و تصمیمش را بلند بگوید –به‌همین کلیشگی. برای همین است که همیشه تصمیمات شخصی راحت‌ترند. ل‍ازم نیست به کسی گفت و نگران بود که در همان چند دقیقه حرف‌زدن، طرف یا طرف‌های مقابل به چه چیزی فکر می‌کنند، و حسرت این را خورد که چرا نمی‌شود یک‌مشت حرف را یک‌جا برای آدم‌ها کپی‌وپیست کرد و بعد بهشان اجازه داد که حال‍ا بنشینند و یک‌جا فکر کنند. وقتی مسئله، شروعِ دوری از آدم‌ها باشد، کار نسبتاً آسان‌تر هم هست. جلوی آینه می‌ایستی، تصمیمت را به همان کلیشگی بلند می‌گویی، دور می‌شوی و نیازی هم نیست به کسی بگویی تصمیمت چیست. تناقض خوبی‌ست: شروع پایانی.

پنج: چیزی جدیدتر از بودن‌ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.